اَللّهُمَّ صَلّی عَلی مُحَمَّد وآل مُحَمَّد

 

 

فاتحه

  بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ ﴿1﴾ 

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿2﴾  الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ ﴿3﴾  مَـالِکِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿4﴾  إِيَّاکَ نَعْبُدُ وإِيَّاکَ نَسْتَعِينُ ﴿5﴾  اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿6﴾  صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ﴿7﴾

 

  قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿1﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿2﴾  لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿3﴾  وَلَمْ يَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿4﴾
 

 
   1   2   3   4   5      >
  + 920 روز گذشت

وقتي تو با من نيستي از من چه مي ماند


 از من جز اين هر لحظه فرسودن چه مي ماند


 از من چه مي ماند جز اين تکرار پي در پي


 تکرار من در من مگر از من چه مي ماند


غير از خيالي خسته از تکرار تنهايي


غير از غباري در لباس تن چه مي ماند


 از روزهاي دير بي فردا چه مي آيد؟


 از لحظه هاي رفته ي روشن چه مي ماند؟


 از من اگر کوهم، اگر خورشيد، اگر دريا


بي تو ميان قاب پيراهن چي مي ماند


 بي تو چه فرقي مي کند دنياي تنها را غير از غبار و آدم و آهن چه مي ماند


 وقتي تو با من نيستي از من که مي پرسد


 از شعر و شاعر جز شب و شيون چه مي ماند


www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws   



نويسنده: فروغ(چهارشنبه 24/11/1386 ساعت 12:11 صبح)

نظرات ديگران ( )

  + نميدانم چه مدت است که از تو دورم ، اما براي من قرنها ميگذرد
3264

 


چو رخت خويش بربستم از اين خاک

همه گفتند با ما آشنا بود

وليکن کس ندانست اين مسافر

چه گفت وبا که گفت واز کجا بود



ghashngi yani chi?


khushgeli yani chi?


khush tipy yani chi?


mehrabuni yani chi?


hamdard yani chi?


mehrabun yani ki?


akhehhhhhhhh khuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuda har ki . iinjour bu d. bayad biyad pish . tu?


pas ma chi?


ma keh. dusesh dareem?


ma. keh. missesh kardem


ma. chi kar konim?


khuba pish tu?


khudayaaaaaaaa man bi nobat yeh zareh . marg mikham


man,. mikham . biyammmmmmmm .


pas man. chiiii?


yadet rafteh na?


pas .man. chi?


277

 


نويسنده: فروغ(يکشنبه 14/11/1386 ساعت 3:0 عصر)

نظرات ديگران ( )

  + تولدت مبارک مهربون . هم تولدت هم عيد غدير


 


گل قشنگمممممممممممممممممم تولدت مبارک


کجا بيام و بهم تبريک بگم؟


رضاااااااااااااااااااااااااااااا  چون که  ماشين سواري و  ريس  رو دوست داشتي . امسال  عکس ماشين رو برات . انتخاب کردم .


ميدوني : از صبح زود بيدار شدم و برات کيک درست کردم  که ببرم .  برات خيرات کنم . امااااااااااااااااااااا


کنار  فر نشسته بودم و حواسم  نبود .


کيک من هم مثل جواني تو سوخت و  خاکستر شد


امسال 32 ساله  بودي


امروز 8  ديماه هست


8 ديماه  1355 به دنيا اومدي و 14 مرگداد لعنتي 1384  رفتي


رضا  تولدت مبارک


امروز به مامان زنگ زدم  گفتن دارن ميرن جاييي.


گفتم  امروز تولذه   يادتون که نرفته .


از طرف من هم کادو ببري براي رضا


ديگه داشت باز ميفهميدن که دارم گريه ميکنم اين طرف خط .


زود  خودمو کنترل کردم و  تلفن رو قطع کردم


رضضضضضضضضضضضضا


هنوزم توي روياهام هستي


هنوزم بعد از گذشت  اين همه روز توي ذهنمي


رضا مهربونيت از ياد هيچ کسي نميره


صداي حنده هات هنوزم توي گوش همه ما  هست .


رضاااااااااااااااااااااااااا امشب به يادت هستيم


تو هم به ياد ما باش


                ياد ياران سفر کرده بخير



نويسنده: فروغ(شنبه 8/10/1386 ساعت 4:44 عصر)

نظرات ديگران ( )

  + يا امام رضا

سلام رضا جونم


سلام به روح  عزيزت


همه سلامها رو توي اين شب عزيز تقديمت ميکنم


ميدوني که  اومروز  تولد امام رضا بود


و ميدوني هم که اول آذر بود


 آره تولد عمه قديممون هم بود


کاش آدما وقتي  ميرن از دل آدم خاطره هاشونم ببرن از توي دلمون


رضا به دعات نياز دارم .


کاشکي بياي به خوابم . دلم برات تنگ شده  مهربون





حديث روز از مولي علي ابن موسي الرضا ع


شما هرگز نمي توانيد


 مردم را با دارائي خود خوشنود گردانيد


پس بکوشيد


 تا با روي گشاده


و برخورد نيکو


 خشنودشان سازيد.


 



نويسنده: فروغ(جمعه 2/9/1386 ساعت 2:3 صبح)

نظرات ديگران ( )

  + 2سال و 2 ماه . 10 روز

هيچ بهانه اي نيست براي ِ نوشتن ..!


ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ،


بهترين بهانه اي براي نوشتن...


خيلي دوست دارم خيلي زياد


براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من


دوستت دارم دوستت دارم


بيش تر از معناي واقعي کلمه دوست داشتن!


دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه بر گورستان سرد


دوستت دارم باتمام وجودم،


وجودي که همواره  لحظات رو براي هم آغوشي با خاک ميگزراند



نمي دونم ...


فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن


 



نويسنده: فروغ(چهارشنبه 25/7/1386 ساعت 3:54 عصر)

نظرات ديگران ( )

  + 2 سال داره ميگذره

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست


هر کجا هست خدايا تو به رحمت دارش....





شمع تو که زودنر خاموش شد.

به انتظار تو بودم ... ولي تو نيامدي

 

روحش شاد











 

جدايي تانيافتد دوست قد ردوست کي داند             

شکسته استخوان داند بهاي موميايي را.

 




اي جگر گوشه غيرت بي تو غمگينم و دلسرد


قسمت مي دم هزار بار به خداي عشق برگرد







در گذر لحظه ها ياد تو در خاطرم            


من موندم تنهايي نرفت يادت از خاطرم


 







چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با کسي تقسيم مي کردم ،


 و يا کسي بود براي گوش دادن و درد دل کردن ،


بماند که آنقدر فاصله زياد شده که هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ کس ديگر


چشمامو  ميبندم و  ميبينم که اومدم پيشت .


 اومدم که بهت بگم . به خونت عادت کردي گل قشنگم؟ خونتو دوست داري؟


 


ميدوني که برات  خيلي نور فرستادم .


 به نيت دوسال رفتنت برات دو تا ختم قران رو فرستاديم .


 به نيت 29 سالگيت  که رفتي از پيشمون  29 هزار صلوات فرستاديم .


 آخه داره مياد  . داره مياد . سالگرد ارتحالت. سالگرد رفتنت  .


از همه دوستاي خوبم که منو کمک کردن ممنونم



اي جگر گوشه غيرت بي تو غمگينم و دلسرد


قسمت مي دم هزار بار به خداي عشق برگرد




اگه غير از تو يکي از اين عوضيهاي  دورو بر فاميلمون ميرفت محال بود اينقدر براش بسوزم . محاله .... همشون  شدن بزرگتر . کجايي که  شکايت مهدي رو بهت بکنبم و    بگيري به شوخي هم شده  حالشو جا بياري؟ کجايي که ببيني   چه طور بعد رفتنت همه شدن بزرگ  / کجايي که ببيني . رضا


رضا بازم ميگم . خوش به حال خدا که تو رو داره . خوش به حالش .


رضا چشمام بستتن . درست مثل امروز عصر  وقتي بدون هيچ برنامه اي رفتم بيرون از خونه و بارون هم  با اون بادهاي قشنگش داشت همه رو ميفرستاد  خونشون . ولي من . ميدونم که  تو اينقدر پاکي که موقع بارونا هم منو ميبيني . رضا . چشمامو ميبندم و  رو به آسمون ميکنم  تا توي خيالم بياي و بشيني روي ابرها و من ببينمت . رضا دلم برات تنگه ::::


 توي خيالم چشمام بستس و از شدت باروني که توي صورتم ميزنه . هيچکسي  نميگه چرا گريه ميکني؟واي مگه چيزي شده؟ راحتم چون همه  دارن از بارون فرار ميکنن و من . همچنان با يادت شادم و  دارم اشک ميريزم . و کسي نميبينه . آخه بد جوري دلتنگتم .


Image and video hosting by TinyPic


بد جوري دلم هواتو کرده . بد جوري دلم برات تنگه . دوست داشتم بودي .


بودي و  ميشستم کنارت


ميشستم پايين پات


سرمو ميزاشتم روي زانوهات


تا نبيني . دارم هق هق ميکنم .


تو هم موهامو . نوازش ميکردي و ميگفتي . چته قروغ؟باز ديوونه شوي؟


و من .  اشکامو . پاک ميکردم نگات ميکردم و بهم ميخنديدي .


مثل الان که صدات توي گوشمه .


نه فکر کني  الان؟الان که 700 روز داره ميگذره از رفتنت ميگم نه


نه امروز


نه


هر روز  تو رو کم  دارم .


از اين دياري که همدمي  نيست .....غريبه بودن غم کمي نيست .


هر روز دلم ميخواد   اين بغضمو  که همش منو تهديد به باريدن ميکنه روي شونه هات خالي کنم


 


ميگن . روحها احساس دارن . و ميفهمن . من  ولي مطمعنم . پس کمکم کن چشمامو ببندم و ديگه باز نکنم


کمکم کن چشمامو ببندم و وقتي باز کنم که کنار مزارت باشم .


کمکم کن . مزار کناريت مال من بشه . من دارم سعي خودمو ميکنم  . تو هم کمکم کن .


ميخوام توي کوچه شما منم باشم . توي کوچه 224   کمکم کن . که  منم راه بدن اونجا 


22 تير جمعه ساعت 12 ظهر بهت قول ميدم پيشت باشم . منتظرم باش.


m-h




نويسنده: فروغ(چهارشنبه 30/3/1386 ساعت 4:6 صبح)

نظرات ديگران ( )

  + ختم قران

 


 مي روي با رفتنت مرگم ميسر مي شود  


               پنجره از بارش چشمان من تر مي شود
                                    مي روي با زورقي از خاطرات سبز خويش
                                    آبروي چشم هايم نذر بندر مي شود
                                    مثل عمر من گذشت از اين حوالي آفتاب
                                    ارتفاع روز من با شب برابر مي شود
                                     تا از آن سوي سفر آيي به ديدار دلم
                                     بي تو عمر آفتاب عمر من سر مي شود
                                   مي روي و ميرسد پاييز تنهايي ز راه
                                    لاله لبخند من از گريه پرپر مي شود
                                   دارم اينک در خودم حس مي کنم اي خوب من
                                   عمر من از لاله هاي باغ کمتر مي شود



 



 


 


ي


 


 



با نزديک شدن به ماه . مرداد  .


و دومين . سال  رفتنت


دلم ميخواد . کاري کنم برات .


 



ختم قران


 



دوستاي خوبم و همراهاي صميمي خودم .


اگه شما هم دوست داشتيد منو . کمک کنيد . خوشحال ميشم .


 21 هزار صلوات داريم براش


هر چه قدر که ميتونيد . از هر  جزو قران 


توي کامنتها بهم بگو . باشه عزيز؟


به روح پاک خودش هيچ اجباري نيست


حتي همون صلوات هم  بهترين هديه هست .


بسم الله ....



                                      پنجره ها براي عشق تو صدا مي زنند


                                                 وتو بي خيال ميخندي


                          به گذر لحظه هايي که پرشش در نگاه تو جاري مي شوند


                                        هميشهمي گويي:ديگر مهم نيست


                                      زندگي با هزار شکل تعبير مي شوند


                                 تعبيري که هيچ گاه تصويري تو را نمي بينم


 


بابا عظيمي www.sahelearamesh.com


1000 تا صلوات ظرف 5 روز واسه شادي روح رضا عزيز


وصال shamimevasl.ParsiBlog.com


(( چشم)) صلوات ميفرستم . خدايش هم بيامرزد


انتقام کور


ده تا صلوات براش فرستادم.


مريم www.elham222.blogfa.com


براي شادي روح رضاي عزيز صد تا صلوات فرستادم


مريم


منم يک جز براي آن مرحوم مي خونم


 


اينم ماله عزيزم....اينم ماله عزيزم....



 



نويسنده: فروغ(سه‏شنبه 11/2/1386 ساعت 8:39 عصر)

نظرات ديگران ( )

  + 610
 


عادت منه شب و روز از تو گفتن


تو همه ثانيه ها به ياد تو ماندن


فاصله بين ما يه دنياست


اما يادت نزديک تر از نفسهام


صداي دل نشينت تو سکوت تلخ من غوغا ميکند


حرف هاي شيرينت آتش به قلبم مي زند


چشم هاي زيبايت خواب را از من مي ربايد


هق هق گريه هايم سکوت شب را مي آزارد


تو را کم دارم دلم تو را بهانه ميکند


شب و روز گريه و زاري و گلايه ميکند


بيادتم رضا




تو نديدي اما قلب من باز کنار تو نشست


تو نديدي اما قلب من باز شکست


دل من از تو شکست


تو نديدي منو باز از کنارم رفتي


من چه تنها ماندم


چشمهايم تر شد


چشم تو ز خنده پر


دل من شکسته بود دل تو مثل يه گل


من چه تنها مردم


تو ولي خنديدي


دل من آبي مرد چون تو ميخنديدي


دل من آبي مرد چون تو ميخنديدي ...


به انتظار تو بودم ... ولي تو نيامدي  


سرزمين دلم از جنس بهار بود


سرسبز و پر ازگل هاي بهار بود


روزي کوچ کردي به سرزمين من


عشقت فرا گرفت تاروپود وجودم


اي پرستوي کوچک قلبم


به آسمان من پر مي گشودي


شادي ميکردي آواز مي خواندي


مرا به خودت مبتلا کردي


اما روزي کوچ کردي از سرزمين من


خزان شد بهار وجودم


شادي پر کشيد از دنياي من


شکست قلب عاشق من


ديگر در سينه قلبي ندارم من


مثل سنگي سرد وبي احساس شده ام


مرا به خاک بسپاريد من مرده ام
عاشق......... 


  هجران


  دو سال گذشت از غم هجران وجودت            گلشن شده ويران ز نديد گل رويت


  اين دل شده غم خانه و دارد گل بي خار        بشسته دلم چون شده ساقي سبويت


پنجره.........


امروز پاي ثانيه ها درد مي کند


آرام مي روند ، آرام تر از ديروز


و گاه پشت ساعت هاي غم مي ايستند . . .


با اين ثانيه هاي خسته ، کي به تو مي رسم ...؟؟؟


من منتظر مهرت ميمانم...انتظاري سرد...


انتظاري بي انتها




تو را به خدا اي قلــــب من


عشقت را اسرار خويش دان


وآنرا از ديگران پنــهان دار


تا سرنوشتي نيکوتر بيابي


< جبران خليل جبران >



بدون تو خيلي وقت نمي خندم


لبخند پر زده از لبهاي من


غبار غم نشسته بر قلب من


از اشک پر شده چشم هاي من


اکنون که نيستي از چه بگويم ؟


به چه اميدي بمانم ؟


مانده ام تنهاي تنها با غم تو


با کوله باري از خاطرات و ياد تو


هر شب بر بام روياهام منتظرت مي نشينم


تا شايد برگردي دوباره پيش من


تا شايد بداني چقدر دل تنگ توام


تا شايد بداني هنوزم دوستت دارم !


هنوزم براي ديدنت به روياهام سر ميزنم  



من به غمگيني خود معتادم


من در فکر تو ؛ در اوج خوشبختي


باز هم قصهء غم ميسازم...



آتش عشق........


 آروم ميگم دوستت دارم تا هيچ وقت از م خسته نشي


کاش مي دانستيم زندگي کوتاست
کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم
کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم
کاش همه را دوست داشتيم
کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم
کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد
کاش دلهايمان دريايي مي شد
کاش مي فهميديم زندگي زيباست
و
لذت مي برديم تا نهايت
کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد
کاش بهانه اي براي ناراحت کردن دلهاي زخم خورده نبود
کاش...
کاش مي دانستي انتظار ديدنت چه مجازاتي است ... شايد ديگر چشم براهم نمي گذاشتي.
کاش...
کاش...


يک بار خواب ديدن تو  به تمام عمر مي ارزد 
آيا عشق باز هم با من مهربان ميشود ؟؟


چرا از مرگ مي ترسيد
چرا از مرگ مي ترسيد؟
چرااز اين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟
مپنداريد بوم نااميدي باز
به بام خاطر من مي کند پرواز
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است
مگوييد اين سخن تلخ وغمانگيز است
مگر « مي » اي چراغ نرم جان مستي نمي آرد ؟
مگر افيون افسونکار
نهال بيخودي را در زمين جان نمي کارد ؟
مگر اين من پرستي ها و مستي ها
براي يک نفس آسودگي از رنج هستي نيست ؟
مگر دنبال آرامش نمي گرديد ؟
چرا از مرگ مي ترسيد ؟
کجا آرامش از مرگ کس تواند ديد ؟
مي و افيون فريبي تيز بال و تند پروازند
اگر درمان اندوهند
خماري جانگزا دارند
نمي بخشند جان خسته را آرامش جاويد
خوش آن مستي که هشياري نمي بيند
چرا از مرگ مي ترسيد؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟
بهشت جاودان آنجاست جهان آنجا و جان آنجاست
گرتن خواب ابد در بستر گلبوي مرگ مهربان ، آنجاست
سکوت جاوداني پاسدار شهر خاموشي آنجاست
همه ذرات هستي محو در روياي بي رنگ فراموشي ست
نه فريادي نه آهنگي نه آوايي
نه ديروزي نه امروزي نه فردايي
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بي فرجام
خوش آن خوابي که بيداري نمي بيند
سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
در اين دوران که از آزادگي نام ونشاني نيست
در اين دوران که هرجا
هرکه زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست اين نامردم صد رنگ بسپاريد
که کام از يکديگر گيرند و خون يکديگر ريزند
در اين غوغا فرو مانند و غوغاها برانگيزند
سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
همه بر آستان مرگ راحت سر فرو آريد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد؟
چرااز اين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد؟
چرا از مرگ مي ترسيد؟
فريدون مشيري
(سنگ صبور)



نويسنده: فروغ(چهارشنبه 29/1/1386 ساعت 1:37 صبح)

نظرات ديگران ( )

  + 600 روز گدشت

 




 







 









 




 



 





  



 


به شانه ام زدي
که تنهايي ام را تکانده باشي...
به چه دلخوش کرده اي؟!
تکاندن برف
از شانه آدم برفي....؟!




 


چي بنويسم وقتي چشمام از هجوم گريه خيسه


وقتي هيچ کس نميتونه گريه هامو بنويسه


چي بنويسم وقتي فلبت من و از توو قصه رونده


وقتي که به جز يه سايه کسي پيش من نمونده


چي بنويسم وقتي فرياد با سکوت فرقي نداره


وقتي هيچ کس نميتونه تو رو پيش من بياره


چي بگم وقتي زندگي بي تو جلوه اي نداره


وقتي فرياد من و خاموش توي کوچه جا ميزاره


وقتي که براي بغضم جز شکستن چاره اي نيست


چي بنويسم وقتي چشمام از هجوم گريه خيسه


شب هم نفسي شب بلند تنهايي


تو که هم نفسي بگو کجاي دنيايي


 


 




 


 



نويسنده: فروغ(يکشنبه 19/1/1386 ساعت 11:52 عصر)

نظرات ديگران ( )

  + 580

 


پنج شنبه  / روز رفتگانه و روز / امواتمون .


روز همه /. اونهايي که رفتن از پيشمون . ولي من اينو نميگم


ميگم اين ماييم که  مردگي ميکنيم . نه اونها . يکي بياد به من تبريک بگه . اصلا رضا تو بيا بگو .


بيا و بگو که روز مرده ها به فروغ مبارک . بيا يه چيزي بگوووووووو . آخه فروغ . مرددددددددد


فردا . پنج شنبه آخر ساله . روز همه عزيزامون



توي اون . وبلاگ که مينويسم . يه بغض توي گلومه . وقتي مينويسم . ياد ياران سفر کره بخير . ولي / نميدونم از اول اينجا که ميخوام شروع کنم . بنويسم . ديگه همه چيز تاره و اين اشکام . نميمونن ديگه .


آره ديگه  فردا خوشبه حال همهتون که ميتونيد برييد پيش عزيزات و يه دل سير براشون حرف بزنيد و دلتونو خالي کنيد . من که دلم . ترکيد از بس  بي صدا اشک ريختم و از ترس حرف مردم خفه شدم که کسي نگه .......


فردا روزت مبارک باشه عزيز از  کنارمون رفته و توي دلمون نشسته . و همچنين . عيذت هم سبز . امسال هم . اونجا بهت سعي کن خيلي خوش بگدره . من برات مرتب دارم . هديه ميفرستم . شده 21.000 خدا کنه نوره جلوي پات باشه  مهربون .


رضا . داداشي من . برام دعا کن . برام دعا کن . خيلي  گرفتارم .


 




نويسنده: فروغ(چهارشنبه 23/12/1385 ساعت 2:41 عصر)

نظرات ديگران ( )

  + 575

 


هفته پيش خيلي مريض بودم . خواب ديدم که :


رفتم ايران . و رفتم خونه . عمو . به همه التماس  ميکنم . واي تو رو خدا زود باشيد . بريم . خونه رضا . هر کسي يه چيزي ميگفت / / يکي ميگفت بزار  نمازمو بخونم . يکي ميگفت توي اين آفتاب؟يکي ميگفت . حالا . نه . توي همين اشک و ناله ها بودم / ديدم / در حونه باز شددددددددددددددددددددد خود رضا با شلوار و بلوز سفيد . وايساده بود . گفتم اي من قربونت برم  خوب شد اومدي . دلم داشت از سينم ميومد بيرون از دلتنگيت . آخه  اينا منو نميارن خونت . با همون . صدا و خنده اش گفت . خودم اومدم ديگهههههههههههههههه . اينقدر / واضح و صاف ديدمش که هنوز باورم نيست .  خواب بودم يا بيدار . نميدونممممممم. نميدونم .


ولي . هر چي بود که . آروم شدم . خيلي .


حالا فردا . فردا . روز . ماست . من و تو آخه . من و تو با هم رفتيم .
بخدا رضا هيچي دلمو شاد نميکنه
بخدا رضا هيچي  از دنيا نميخوام
هر روز که چشمم باز ميشه . اينقدر با عکست حرف ميزنم .ميخوام بدوني که ....
رضا . کاش . کاش . کاش .


هيچي . خدا کنه . منم . برم از اين . دنيا . رضا . ميگن . اگه  اموات براي آدم  دعا کنن . خيلي خوب ميشه
رضا برام دعا کن . خيلي . داغونم  .
ميگن . عيد داره مياد . ولي .. هيچ حس و حالي توي دل من نيست . چرا . رفتن تو . منو از پا در آورد؟
چرا نميتونم راحت نفس بکشم؟چرا  نميتونم  زندگي کنم ؟
جووني تو  حييف بود واسه خاک . مهربوني تو واسه خاک حيف بود . خيلي ها بهت نياز داشتن . ...
کاش وقت سفرت . نگفتي  چشم به راه داري؟
رضا . ميدونم جات راحته . حسوذيم ميشه بهت . کاش من . زودتر ميرفتم . کاش . کاش .
امروز . 577 روز شد که رفتي . هنوز نشده روزي بدون اسمت . بگذره ازم .
فريان که عادت کرده . شبا ميگه . اي واي مامان .  يادت نره جلوي عکي خدا بيامرز . شمعهاتو روشن کني
رضا اينقدر قشنگ برات صلوات ميفرسته و ميگه آخرش خدايا بيامرز رضا رو
وقتي . ببينه  چشمام خيشه . فور يميگه . ميخواي براي رضا صلوات بفرستم؟
همه . جون و عمرم . شده ديدن عکسات . ولي هنوز اون  عکسهايي که ميخوام . ببينمو  نديدممممممم


t-1-bsht1.jpg       t-1-bsht2.jpg


t-1-bsht3.jpg     t-1-bsht4.jpg


t-1-bsht5.jpg     t-1-bsht8.jpg


t-1-bsht9.jpg    t-1-bsht10.jpg


عاقبت خاک گل کوزه گران خواهيم . شد


 


اين رفتنها رو . داريم ميبينيم و بازم  سعي ميکنيم دل بشکنيم .


ولي خدايي چنين رفتني آرزومه . يه شب  بخوابم و ....


بهشت زهراي تهران نميدونم چرا اينقدر قديما برام ترس داشت


اما الان . الان چون . خيلي از فاميل ها و دوستاي خوبم اونجان . دلم هي هوايي ميشه .


اينجا  ميتونم راحت باشم  و حرفامو بنويسم چون مامانم اينجا رو نميخونه . خيالم راحته .


بخدا خستم . از خودم و از  ....................


ياد ياران سفر کرده بخير


 


 


 



نويسنده: فروغ(سه‏شنبه 15/12/1385 ساعت 8:47 عصر)

نظرات ديگران ( )

  + 555 روز بي تو !

چرا تنها سفر کردي -


خودت تنها چرا رفتي -


 تويي رضاي خوبم -


که خفتي زير خاک اکنون -


ببين از مردنت گشته دل و قلب همه پر خون -


 ببين ديگر نمودي  مادرت را از غم مغموم -


 ز اشک هر دو چشمانش روان گشته دو صد جيحون -


 ز جا خيز و نظر يک دم به چشم اشک بارم کن -


براي ديدن رويت برون از انتظارم کن  -


 برون آ از دل خاک و نگه در حال زارم کن -


ترحم بر دل خونين و روح بي قرارم کن -


 توجه اندکي بر التماس بي شمارم کن -


 ز جا برخيز رضا جانم برايت آمده مهمان -


 پذيرايي نما از ما چرا گشتي چنين حيران  -


ز خاک تيره بيرون آ نوازش کن تو اين جانان  -


 که از دوري تو هستند دائم رضااااااااا گويان -


 زمين و قبر بشکاف و بيا اينک سوي ياران -


  عزيز مهربان رضا جانم  ناز و نازنين ما  -


 


خداحافظ خداحافظ بيا مرزش خداي ما


 .


Ta ra neh ha


 




(( رسول اکرم (ص) فرمودند:


نزديک ترين شما به من روز قيامت در همه مکانها کساني هستند که در دنيا بيشتر براي من درود (صلوات) مي فرستند .)




 تعداد صلواتها ي ارسالي به رضاي عزيزمون ............      20 000


خانم ناظم ..................................................... سوره ياسين


شب تاسوعا زيارت حضرت عباس به نيت اون مرحوم خوندم و روز عاشورا زيارت عاشورا و سوره الرحمن.


دختر شب  ........................... (يه الرحمن هم هديه ي منه ثبتش کنيد)


امير حسين  . رسول ...................  واسه خاطر اقا رضا قران مي خونم


فاتحه روزي  ................................................................................. 2 تا


 علي صداقتي . مهربون........................ختم قران



تعداد صلواتهاي روزانه ........................................................................214


Ta ra neh ha


   ياد ياران سفر کرده بخير     


سلام فروغ عزيز

 

اميدوارم روحيه و احولات تو نازنينم خوب خوب باشه ... آخه مي دوني من با همسر خوبم روز جمعه رفتيم سر مزار محمد رضا  تا در اين ايام سوگ حسيني با رضا جونم که غلام اهل بيت و خصوصا آقا ابا عبدالله الحسين (ع) و اصحاب و ياران جان برکف آن امام همام همراه باشيم . اول سلام و عرض ارادت کرديم و پيام سلامتي تو رو به ايشان رسوندم و با آب و گلاب سنگ يادبودش رو شستيم و بوسه زديم که اين همه با صفا بوده که  تو  تمام دلخوشي هاشو به او گره زده و خيلي از تو براش صحبت کردم و ازش خواستم که در اين ايام خاص که درهاي بهشت باز است براي سلامت و سعادت تو عزيز دلبندم دعا کنه که اونم جوابم رو داد و مطمئن شدم که برات دعا مي کنه و منو به عنوان غلام تو خاتون فراغ مي پذيره الحمدالله .

 

فروغ جان چندتا عکس هم از مزار عزيزمان رضا با دوربين موبايلم گرفته ام که برات مي فرستم و خيلي خوشحالم که رضا جون رو تنها نگذاشتيم تا هم او و هم دل پر تعب تو رو خوشحال کنيم . فروغ جان , خيلي دوستت داريم و برامون خيلي خيلي عزيزي ... قربون معرفت و صفاي وجودت ... نگران هيچ چيز نباش . خدا کمکت مي کنه ... تو هم منو فراموش نکن و برام دعا کن . شاد و سرفراز باشي انشا الله .....      مهدي                  

                 



نويسنده: فروغ(چهارشنبه 25/11/1385 ساعت 12:24 صبح)

نظرات ديگران ( )

  + محرم . دوم رو به يادت به سوگ مينششششينيم .



خاطراتش را به ما بخشيد و رفت


:::::::


 Image hosting by TinyPic


ميدوني که بازم محرم اومده؟


ميدونم که امسال هم مثل پارسال در کنار آقا هستي . پارسال يادش بخير همش يادت ميکرديم . با عمو و زنعمو . ميدوني . بابا ميگفت:


واي فروغ . هر سال اين بچه  _ رضا _ آروم و قرار نداشت . راست هم ميگفت . از دوستات . شنيدم که چقدر آقا ابوالفضل رو دوست داشتي . عکس خوشگلش توي اتاقت بود . رضا اينقدر که همش هر روز صبح نيگاش ميکردي . ميدونستي که خوشگليت بهش رفته بود؟هر چي به شمايل عکس حضرت ابوالفضل نيگا ميکنم . همش تو رو ميبينم توش . چشماتون .


بابا کفر نميگم . باور کنيد .


مگه نه اينکه رشيد بود . قدش بلند بود؟؟؟ رضا هم قدش 192  بود


مگه نه اينکه رشادت داشت؟؟؟؟ رضا هم داشت .


مگه نه اينکه . چشماي درشت و ابروهاي زيبا داشت؟ رضا هم داشت


مگه نه اينکه  همش فکر همه بود؟؟؟؟؟ رضا هم بود


مگه نه اينکه مظلوم رفتتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟ خوب رضا هم مظلوم رفتتتتتتتتت


اميدوارم با صلواتهامون . تو رو به آقا امام حسين و خداي خوبت  نزديکتر کنيم .


رضا . شفاعت منم بکن  .. اينروزا بد جوري .............


  ياد ياران سفر کرده بخير                                        


   


(( رسول اکرم (ص) فرمودند:


نزديک ترين شما به من روز قيامت در همه مکانها کساني هستند که در دنيا بيشتر براي من درود (صلوات) مي فرستند .)


 


تعداد صلواتها ي ارسالي به رضاي عزيزمون ............            13900            



خانم ناظم ..................................................... سوره ياسين